تبلیغات
✿ ♪ ♫ باور ♫ ♪ ✿ - مطالب دی 1391

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

جمعه 29 دی 1391
ن : افتخاری نظرات

خدایا فرصت میخواهم!!!





تــا الان شماهـمـ بـه ایـن نـتـیجه رسیـدین کـه گـاهی اوقـات خــدا دسـتمون رو ول مـیکنه تـا راه رفتـن رو خـودمـون یـاد بـگیریم!!نـه کـه کـلا ولـمون کـنه هـا نـه.ولـی مـیخواد بـه جـای مـاهـی گـرفتن بـرامون،مـاهیگیری رو یـادمـون بـده!!ممکنه تـو ایـن راه خیلـی زمیـن بـخوریم ولـی خــدا پیـشمونه و دسـتون رو مـیگیره.در ایـن کـه شـکی نیست.و ایـن بـار خــدا دسـت منـو هـمـ ول کرد تـا بـه نـوعی منـو هـمـ بسنجـه و مـن در شـور و شـوق و غــرور راه رفتـن زمیـن خـوردمـ و یـادمـ رفـت سرمـو بـلند کنم و خــدارو ببینم و وقتـی سرمـو بلند کردم کـه دیـگه سیاهـی گنـاه و کـینه تـمامـ وجـودمـ رو گرفتـه بـود و مـن دیگـه خــدارو ندیدمـ...اینـجوری شـد کـه مـن خــدای خـودمـ رو گمـ کـردم!!!! آری بـرای دیدن خــدا یه دل پــــاک و روشن میخواد کـه مـن......
خــدایا بـه خــداوندیت قسـمـ قـول میدهـمـ ایـن بـار کـه میخواهـمـ سرمـ را بـلند کـنم تـا تـو دستـمـ را دوباره بـگیری بـا دلـی پــاک وخـالی از کینـه سرمـ را بلند میکنـمـ .فـقـط فــــــــرصت میخواهـمـ و بــس.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری

دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .

ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .آمین.




چهارشنبه 27 دی 1391
ن : افتخاری نظرات

در کوله ات چه داری؟



در زندگی هیچ چیز ارزش نگرانی ندارد،وقتی رویایی مثل خدا ساکن قلب باشد.



کــوله پـشتی اش را بـرداشت و به راه افــتاد!!
رفـــت که دنبال خــــدا بگردد!با خود می گفت:تا کــوله ام از خـــدا پــر نـشود،بـرنـخواهم گــشت.
نهالـی رنـجور و کـوچک کنار راه ایـستاده بود.مسافر با خـنده ای رو به درخت گفت:چــه ســخت اسـت کنار جاده بودن و نــرفتن؛درخت زیـرلـب گفت:ولی تــلخ تـر آن است که بروی وبـی رهــاورد برگردی.
**کـاش میدانستیم آنـچه در جـست و جـوی آنـیم همینجاست**
مسافر گفت یک درخت از راه چه میداند؟پاهایش در گل است،او هیچگاه لـذت جـست و جـو را نخواهد یافت.اما آنـروز نشنید که درخـت گفت:امـا مـن جـست و جـو را از خـود اغـاز کرده ام و سفرم را کسـی نخواهد دید؛جز آنکه باید....
مسافر رفت و کـوله اش سـنگین بود...چـنـدین ســـــال گذشت!ســالهای پـرپیچ و خم،سـالهای بـالا و پست.مسافر بازگشت.نا امـید و خسته!!!خــدا را نیافته بود،اما غــرورش را گــم کرده بود.به ابتـدای جـاده رسید.جـاده ای که روزی از آن شـروع کرده بود.درخـتی بـالا بلند و سـبز کنـار جـاده بود.زیر سـایه اش نشست تا لختی بیاساید.درخـت او را میشناخت درخـت گفت:در کوله ات چه داری؟مراهم مهمان کن.مسافر گفت:شرمنده ام کـوله ام خالیست و هیچ چیز ندارمـ!!!
درخت گفت:چه خـوب،وقتی هیچ چیز نداری،هـمه چیز داری!!آن روز کـه می رفتی،در کـوله ات همه چیز داشتی،وکمترینش غـرور بـود،جـاده آنـرا از تـو گرفت.حـالا در کـوله ات جـا بـرای خـدا هست........
مسافر گفت:چندین ســال رفتمـ و هیچ نیافتمـ ولـی تو نرفته ای و...
درخت گفت:زیرا تـو در جـاده رفتی و من در خودمــــ!!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یافته هایت را با باخـته هایت مقایسه کن!! اگر ” خـدا ” را یافتی هر چه باختی مـهم نیست . . .






پنجشنبه 21 دی 1391
ن : افتخاری نظرات

طرز فکر من



الهی
رویم را نیکو کردی،خویم را هم نیکو گردان!






دیروز یکی رو دیدم که داشت نـــــماز میخوند!خیلی قشــنگ...

منم داشتم نگاهش میکردم.ولی برام یه چیز جالب بود این که اون شخص تنها جایی که حجاب داره فقط موقع نــماز خوندنه!!انگار تنها کسی که بهش محرم نبود خــدا بود!!!
واقعا چرا همچین اتفاقایی میفته؟؟چون بدون چادر نــمازمون قبول نیست؟؟؟اگه اینجوریه پس باید اینم قبول کنیم که خـــداهم مارو بدون حجاب قبول نداره...
به نظر من حجاب یعنی به جای شخص،شخصیت رو دیدن!!!این بهتر نیست؟
بهتر نیست که به جای  زیبا نشون دادن خودمون ارزش شخصیتمون رو بالا ببریم؟
آیا یادمون هست که یه دنــیای دیگه هم داریم که نمیتونیم ازش فرار کنیم؟و یادمون هست که کار ما زنان و دختران تو اون دنیا سختره؟
چون هم باید پاسخگوی خــدا باشیم هم پاسخگوی مردان و هم جوابگو به اعضای بدن خودمون...!
اصلا رک بگیم!!چرا باید  یه کاری بکنیم که به خاطر مردان چشم چران ما مــجازات بشیم؟(خودتون قضاوت کنید)

 و در یک جمله:

کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد.



پنجشنبه 21 دی 1391
ن : افتخاری نظرات

باران



باز باران بی ترانه

باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم...
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده ام
نمی دانم،نمیفهمم!!!
کجای قطره های بی کسی زیباس؟
نمیدانم چرا مردم نمیفهمند
که آن کودک زیره ضربه های شلاق باران سخت میلرزد..
کجای ذلتش زیباس؟؟؟
نمیفهمم!!
کجای اشک یک پدر
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه ی باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده است
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟؟
نمیدانم!!!
نمیدانم چرا مردم نمیدانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست؟؟؟
نمیفهمم!!







چهارشنبه 13 دی 1391
ن : افتخاری نظرات

دنیای بچه گانه!



عکس های جالب و دیدنی از کودکان ناز و دوست داشتنی

میدونید چرا بچه هارو دوس دارم؟چون وقتی قهر میکنن زود آشتی میکنن!میدونید چرا؟چون کینه ی شتری ندارن...!دیدین بچه ها باخاک بازی میکنن؟ میدونید چرا؟چون واژه ای به نام تکبروغرور رو نمیشناسن و اینکه خوراکی که میدی دستشون زود میخورن وبرا فرداشون چیزی نمیذارن بمونه؟!چون چیز محالی به نام آرزوهای دور و دراز را نمیشناسند...واین است دنیای بچه گانه!!!


عکس های جالب و دیدنی از کودکان ناز و دوست داشتنی

عاشقشوووووووووووووونم


عکس های جالب و دیدنی از کودکان ناز و دوست داشتنی






دوشنبه 4 دی 1391
ن : افتخاری نظرات

یه غریبه



چـن وقـته دیـگه خـودمـم خـودمـ رو نـمـیشـناسـم!نـمیـدونـم چـی شـده؟الانـم نـمیـدونـم!مـن کـه ایـنجـوری نـبودم!مشـکـلی نـداشتم؟! ایـن روزانـگار هـمون آدم قبـلی نـیـستم...یـه دختر که بـدون هیـچ مشـغله ی فـکری داشـت زندگـیش رو میـکرد.بـا آرزوهـای دور و دراز.دارم هـی خــودمـو بـه ایـن درو اون در مـیزنم تا بـفهمم چـی شـده،ولی انگار هرچی تـلاش مـیکنم بیشـتر بـه این نـتیجه مـیرسم که نـمیدونم وهـی ایـن جـمله تـو ذهنـم نـقش می بنده«نــمیدونم»...الان دیگه خــودمم نـمیفهمم چـی مـیخوام  فقط میدونم که بـه نوعـی بهترین سالهـای زندگـیمو دارم از دست مـیدم.راس میگن که آدمـا هرچقد بزرگ تر مـیشن مشکلاتـشونم زیادتـر میـشه وتـنها میـشن. یادمـه دوران ابـتدایی که بودم میگفـتم خدایا یعنی میشه مـنم بـزرگ بـشم؟وای خدا کاش تـو هـمون دوران با هـمون آرزو مـیموندم....!الانه که دیگه میفهمم آدم بزرگا خـنده هـاشون از تـه دلشـون نـیست در عوض یه جـای خـلوت میخوان تـا نـداشته هـاشون رو با گـریه جـبران کـنن.خـیلی ها که ایـنارو میخونن پیش خودشون فک میکنن که این نشانی یـه آدمیه که کـمبود مـحبت داره ولی مشکل از مـن نبود مشکل ایـن بود کـه مـن تو زندگیم به هرکی تکیه کردم  جا خالی کردو نامرد از آب در اومد بـله اینا منو یه آدم دیگه کرد و مـنم الان میخوام مـثل خودشون رفتار میکنم بـبینم اصلا به کجا مـیرسه؟ چی نصیبشون میشه؟؟البته الان به خودتون میگین این چرا اینارو اینجا مـیگه؟به قـول دوستان دارم مشکلاتم رو جمع بندی میکنم تا شاید به نـتیجه ای رسیدم!!خب شاید بـاور نکنید من مطالب خودم رو هر روز چندین بار میخونم و بـازم برام تازگی داره...!دوستان اشتباه نکنید اینا دست نوشته هست ولی دلنوشته هم هست...من از نوشتنم هـدف دارم.کاش بعضیا اونقدر شعور داشتن که حرف دلم رو میفهمیدن و به عـمق موضوع توجه میکردن نه بـه چـیزای دیگه.....